دوره ی 2 شماره 1

 

 

 

 

علی اکبر یاغی تبار :

 

علی اکبر یاغی تبار

زمستان هشتاد و چهار بود و چندماهی می شد که من و بانو بابلسر را برای چندماه ترک گفتیم و ساکن یکی از روستاهای بابل که خاک پدری من باشد شدیم. کارگاه چوب بری بود و بوی چوب تازه و...

یکی از روزهای خوب همان سال بود و من گرم کار و چکش کاری که دو جوان همسن و بعدها همدل وارد کارگاه شدند و سلام و علیک و کاشف آمد که از اهالی قلم و غزلند و آب و آینه.

خاطره ی نخستین دیدار محمد اسماعیل زاده و محمد گیلک را هرگز از خاطر نخواهم برد. گیلک را هر از گاه دربر می کشم اما بوتیمار مدتی است ناگزیر ترک وطن شده است و فرصت بازدیدارمان دست خداست.

 

محمد اسماعیل زاده را به نام بوتیمار می شناسیم و می توان گفت نخستین و از تنها کسانی است که مشتاقانه و بی چشمداشت به کشف و معرفی شاعران مازندران زمان سوزانده است و چه بسا اگر محمد و تلاش های راستدلانه اش نبود هنوز خیلی از بچه های سپید و غزل شهر و استانمان را نشناخته بودیم. تلاش مجدّانه ی محمد درخور ستایش است و این بار بعد مدتها برگشته است به دنیای وبلاگ نویسی تا بار دیگر در کنار ادبیات و هنر بودن را تجربه ای تازه کنیم و دنیا را قابل تحمل تر. با توییم بوتیمارجان و به امید روزهایی سپید و پر از ترانه و غزل.

 

 

 

علی اکبر یاغی تبار 

بابلسر 10 دی 1391

 

 

 

 

سلام خدمت دوستان قدیمی و همیشگی بوتیمار . بعد از مدت ها تصمیم گرفتم با همکاری دوستان , فعالیت وبلاگی را دوباره شروع کنم . امیدوارم مانند یک دهه ی گذشته همچنان بنده را مورد لطف خود قرار دهید . این فضا مانند سابق مکانی برای ارائه کار شاعران مازندران خواهد بود . با توجه به اینکه بیشتر شاعران این روزها در صفحه های شخصی خود در سایت های اجتماعی فعالیت می کنند , این صفحه سعی خواهد کرد برای مخاطب اخرین آثار هنرمندان را به صورت متمرکز و به صورت دو هفته یک بار منتشر کند . در بوتیمار علاوه بر ارائه  جدیدترین آثار  , بخش هایی نظیر معرفی شاعران , نقد آثار , معرفی برنامه های فرهنگی در استان , معرفی و نقد کتاب نیز گنجانده  خواهد شد . 

 محمد اسماعیل زاده

10 اسفند 1391

 

 

 

محمود غریبی

محمود غریبی  . جویبار 

 


لب از لب بستم و فریاد کردم
صدا خنجر شد و در من فرو رفت
پریدم ، پر زدم ، پرپر زدم ... آه
گلوله پر شد و در من فرو رفت

هوا سرخ و زمین سرخ و پرم سرخ
گلوله طرح سرخی در سرم ریخت
یهودای نگاه سرخ صیاد 
مرا بر سرخ لب های تو آویخت

خزیدم از لبت روی تن تو
سپیدای تنت را سر کشیدم
قلم برداشتم – در مصرع بعد –
بجای دست هایت پر کشیدم

پریدی روی پلکم با دو بوسه
سیاه چشم هایت در من افتاد
دو تا بره ، دوتا میشی ، دوتا گرگ
دو تا آهو ، دوتا نرگس ، دو صیاد

دو چشم تو منیژه های حیران
میان چاه چشمان تو بیژن
مکیدم از دو پستان تو شب را
((شبی گیسو فرو هشته به دامن))

شبی که در رگانت موج میزد
((شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک))
شبی دلگیر ... مثل آسمانی
که پرواز مرا می کرد شلیک

دو چشم تو دوتا بیت غم انگیز
ترانه پشت چشمان تو می خفت
لب از لب بستی و فریاد کردی
ترانه می چکید از چشم و میگفت :

عزیزم واکن اون لب هاتو بسه
صدات دلگیر بغضا باشه حیفه
آخه طاووس لحن مهربونت
قفس گیر نگفتن هاشه حیفه

بزار از این به بعدش هرچی میشه
بشه ، باید لباتو وا کنی ... وا
یه روز شب میره و خورشید خانوم
میشه از پشت پلکای تو پیدا

همون روزی که شب تبعید میشه
توو چشمای سیاه مهربونت
همون روزی که پر می گیره بالم
دوباره رو تنت ، توو آسمونت

پرم پرپر ، صدا خنجر ، زمین سرخ
گلوله حد پروازه همیشه
نمی دونن توو دشت سینه ی ما
جوونه جای گوله سبز میشه

بجای دکمه ها بغضامو وا کن
آهای هم آسمون تیر خورده !
من و تو خیلی وقته بی پناهیم
خدا مارو به دست هم سپرده ... 

ترانه خانه ی چشمت به هر پلک
به روی گونه هایت شعر می ریخت
صدایت ناله های زخمی قو ...
تماما از صدایت شعر می ریخت

بلند ِ سربلندِ بندِ گریه 
بیا هم خوابه ؟ نه ، هم خانه ام باش
به دوشم شهری از امید دارم
بیا و شهروند شانه ام باش

 

*  *   *   *   *   *  

 

 

پاسبان های ((شهر شب*)) دارند مثل هرشب ستاره می گیرند
حرفی از "تیره" نیست ، "روشن" را با زبان اشاره می گیرند

ببر ها ملحدان سر سبزی ، توله کفتارها خداباشی
گرگ ها می درند و آهو ها مانده اند استخاره می گیرند

گرگ ها می درند و آه ای عشق ! دور شو دورشو که این مردم
تکه های تن ظریفت را به سر ِ آرواره می گیرند !

حرف های نگفته ات دارند بر لبم جمله جمله می رقصند
واژه های سیاه رفتن تو در سرم سوگواره * می گیرند

مثل هر روز باز هم امروز می درند و نمی کشند اما !
جان به لب می شویم و فردا هم جانمان را دوباره می گیرند

پاسبان های شهر شب دارند مثل هرشب به نور می خندد
چون که از ماه دستشان کوتاست یقه ی ماه-پاره می گیرند

ما عقیم پرندگی بودیم ، آسمان بغض گیر تیر و تفنگ ...
خوش به حال پرنده هایی که از پریدن کناره می گیرند

آخر قصه خوب میدانم ، همقطاران ِ خوب دیروزی
با تفنگی به نام آزادی سرمان را نظاره می گیرند

*شهرصبح شهرشب/ نیما
* در دلم جشنواره ی درد و درسرم سوگواره بیشتر است / سیدکاظم رضازاده

 

محمود غریبی  . جویبار 

 

 

 

 

جواد صابر . قائم شهر ( شاهی)

 

جواد صابر . قائم شهر ( شاهی )

 

 

 

 

خانه بوی ماهی می‌دهد

پدر دریا را آورده به آشپزخانه

ریخته توی سینی
دارد رود ها را از روده هاشان می‌کشد بیرون
گوشهاشان را می‌بُرد
و پولک‌های نور را از تنشان پاک می‌کند
ماهی گیران 
مزدورانی‌ که برای ترساندن ماهی‌ها به خیابان‌های دریا میروند
و ماهی‌های سفید کوچک و بزرگی را که نمی‌ترسند
شکار خواهند کرد
و پدر نشسته در آشپزخانه به سبک روزنامه‌ی کیهان دارد جنایت‌هاشان را پاک می‌کند
دریا نفرینم کرده است
خونِ ماهی‌ها اتاقم را یقه کرده و
موجی بلند از روی فرش بلند می‌شود خشمگین  میکوبد به در
 می خواهد مرا با تمامِ عشقی که به تو داشته‌ام و سری که روی سینه می‌فشارمش
به صخره‌ها بکوبد
نوح ، مهندسِ ارشدی در ناساست
فضاپیمایی چوبی ساخته است
از مردگان ما
جفت جفت به ماه خواهد برد
میلیون ها سال بعد
پژوهشگرانی ناامید
در لایه‌های پر از نفت
صف ماهیان سفیدی را خواهند یافت
که بر جنازه‌ی مردی
با شال آبی زنانه بر گردن
نماز می‌خوانند.

 

 جواد صابر . قائم شهر ( شاهی )

 

 

 

 

فاطیما رنجبری . بابلسر

فاطیما رنجبری  . بابلسر

 

 

 

تو، زمین ِ بایری و من، درخت ِ ریشه کرده در سراب ِ تو
من، درخت ِ ریشه کرده در تنت؛ که از تنم دریغ، آب ِ تو

از تنم دریغ، آب ِ تو؛ به روی ِ شاخه های خشک ِ نازکم
لانه کرده از هزاره های ِ پیش از این، عذاب ِ بی حساب ِ تو

مادرم که در شبانه های جنگل ِ ازل به وقت ِ گُم شدن
دامنم، گریزگاه و شانه، تکیه گاه و سینه، جای ِ خواب ِ تو

سینه، جای خواب ِ توست؛ تو که گُر گرفته ای و من که قرن ها
چِکه، چِکه، چِکه، چِکه، چِکه، چِکه، چِکه... روی التهاب ِ تو

می چکم، چنانکه چِرک-آب ِ نفرت ِ تو در سکوت ِ نیمه شب 
قطره قطره می شود بدل به اتّفاق ِ قرمز ِ شراب ِ تو

باز، بسته...باز، بسته...باز، بسته...باز،بسته، باز، بسته...باز...
هی به بسته می خورد تنی که منتظر نشسته تا جواب ِ تو

من، شکا ر ِ مُثله نیستم، به مسلخ ِ شبانه ات نبر مرا!
جفت ِ دیرسال و همدم ِ همیشه ام نه رختخواب ِ تو! 

 

فاطیما رنجبری  . بابلسر 

 

 

 

سمیه اسلامی  . قائم شهر

سمیه اسلامی . ساری

 

 

ازآنهمه کلام که در من می لولد
تنها صدای خروس است که در گلوی کرم سرفه می کند
وپارس سگ
از ترس حضور این صندلی که در من نشسته است.
سالهاست باد مرا از متنها و میکروفونها برده است
از قلم به قلمویم سپرده
آن زن فواره بزند ازتابلویم
و با لبهای کوچکش بگوید آه!
تا بنفش تیره را در فواره و آن سرخ را در آه 
ببینید
قهوه ای اسب را که توی نعلبکی شیهه می کشد
و تلالویخورشید را از میان شاخ شیطان...
قلمویم مویه میکند
به درازای مویم
برای قرنی که در آن جامانده ام
اینجا
تنها
تکنیک انگورو شگرد شیشه یشرابی را بلد شدم
که صد سال توی خونم نشست کرده بود
و همه بیقراریم
به ریتم تنبکی و نیناشناش رقاصه ای بند بود
تا همه کوچه های خاکی را
بی هراس گزمه ای گز کنم

دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آنهمه آزادگی
بر روی او عاشق شدم عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من...
صیاد من
چشمهایی در دو گیلاس وارونه
مرا به تماشای سوته دلان
پای پیاده تا امامزاده داوودم را به دوش کشید
شفا گرفته ام
تاس هام
کف صحن
...جفت
...جفت
...جفت کفترها روی گنبد 
می شاشندو
لبهای هم را می بوسندو...
من از این راه بر نمی گردم
من از این قرن
و می خواهم توی همه ی عکسها
سیاهو سفید
توی همه ی فیلمها
فارسی
عا شق شوم.

 

سمیه اسلامی  . ساری

 

 

 

 

احسان مهدیان  . ساری

احسان مهدیان . ساری

 

هنوز هم شم سربازی دارم و بوی خاک می دهم 
این را هر زایشگاهی میداند 
با شما نیستم اصلا توقعی هم ندارم که به من گوش کنید 
یک استکان چای بهتر می داند که من مرده ام !
تا خاکی که باور نمی کند یک روز باید جواب پس بدهد
خوردن گوشت برادرانم را
من احوال سر وقتم که قرص هایت طمع گلویم را پاره نکردند 
می توانی دل به دریای دیگری خوش کنی که من از این سواحل دورترم
کمی از قاعده ای در پدرم هستم و کمی هم مهربانتر از افسر نگهبان
حالا من کوه دردهایی هستم که می خواهد بریزد
دشت را گم کرده ام بیا جلوتر، چشمه !
آب هایی که از من بالا کشیده برخلاف دمای هوا راه رفته اند 
در این بالا بلندی فقط عینک چند بی دستگی و خرده شیشه گی
و اینکه روی نفس های من نشسته ای
بلند شو باران!ساعت از ابروهایم رد شد 
فرصت سر خاراندن به موهام نداد
اما شانه به شانه ام راه می رفت
انگار گشت ارشاد خواب بود 
که من باید از دیوار فاصله بگیرم / گرفتم
بالاخره درخت شدم 
و یکی باید مرا از ریشه در می آورد
چرا تبر آوردند ؟
در ختان این اطراف پاسخی ندارند
ولی پرنده ها یک جا پریدند !! 

احسان مهدیان . ساری


 

 

رهرا نظام زاده . زیرآب

 

زهرا نظام زاده  . زیر آب

 

از هر کلامی تو آویزانی
حتا به پرده های اتاقم
به سقف
از انتهای هر پکی که به سیگار می زنم
سرت را به شیشه های پنجره ام می چسبانی
حتا وقتی که خود را به خواب می زنم تا گورت را گم کنی

نمی روی
من گناه بزرگی مرتکب شده ام
که از تو متولد شدم
وحالا فکر می کنی که به تو تعلق دارم
من رنج می کشم از این همه " تو "
ای کاش برای یکبار در فضای اتاقم هیچکس نباشد...

زهرا نظام زاده  . زیر آب

 

 

 

برنامه موسیقی سنتی به همراه تصنیف خوانی علی اکبر یاغی تبار و اهنگ سازی و نوازندگی دوست خوبم امین عدنانی .

دوستانی که فرصت دارند این فرصت طلائی را از دست ندهید . 

دانشگاه مازندران . بابلسر

دوشنبه 14 اسفند

 

 

 

 دوستان  شعر , نقد روی آثار , معرفی کتاب را به ایمیل بنده بفرستید . ممنونم

botimar@gmail.com

 

 

https://www.facebook.com/mohammad.smaeilzadeh 

/ 10 نظر / 50 بازدید
فاطیما رنجبری

به به سلام محمدجان و خسته نباشی! پست پرباری بود.امیدوارم دوستان شاعر همت کنند و در این راه کمک حالت باشند! تن و جانت درست برادرجان!

فاطیما رنجبری

به به سلام محمدجان و خسته نباشی! پست پرباری بود.امیدوارم دوستان شاعر همت کنند و در این راه کمک حالت باشند! تن و جانت درست برادرجان!

احسان مهديان

سلام دست مريزاد رفيق ممنونم كه هنوز ما را به يادداري . به اميد ديدار هجوووووووووووم[خداحافظ]

حمید کمانگر

درود بر بوتیمار عزیز خوشحالم که دوباره فعالیت می کنید و چقدر هم پربار

کتایون بهرامی پوران

در ضمن این ترانه که هست اینجا چند جا شکست وزنی دارد... اقای بوتیمار به ما هم سر بزنید با یک کتاب 2 زبانه منتظر چاپ و یک کتاب غزل کلاسیک منتظر چاپ مقدم دوستان را گرامی می دارم

کتایون بهرامی پوران

بوتی؟خیلی جنبه تبلیغاتی یا دیگه صمیمی نیست نمی دونم چطور بگم اشعار یه کم خشکن نوشته بودم انگار کامنتم نرسیده شعراهای سالهای پیش چند برابر قویتر بودند الان مثه بازی با قافیه ها یا سپیدها بازی های کلماتی انگار غزلی که با پاکن انتهشو پاک کرده باشی ببخشید اگه ناشیانه نظر دادم ولی چند بارز دیگه هم خوندم نذار کسای دیگه از شهرها از بچه ها عقب بمونن

سمیه اسلامی

درود بر شما بوتیمار بزرگوار... برقرار باشید[گل]

کتایون بهرامی پوران

سلام استاد...کتاب غزل به علت خیلی چیزا مجوز نگرفت... اینه دیگه....صبر می کنیم....میشه زود به زود به روز کنید؟