بدون شرح !‌!‌!‌

 

اول اسفند 1388

اول اسفند 1388

21 فروردین 89

21 فروردین 1389

 

 

خواستم این پست بدون شرح باشه ، با  دوتا عکس ِ قبل از زندان و روز مرخصی ،

دیدم هم دوستان چندتاکار خوب تو وبلاگاشون داشتن و هم این وبلاگ بدون شعر وبلاگ نمیشه ، پس نظرم رو عوض کردم .

 

 

In flammender Empörung
:
Sprech' ich derLüge Hohn

Und wenn du tausend Nacken beugst
Undtausend Sclavenseelen säugst
:
Mit feilem JudaslohnIch trotze deinenJochen!
Ich hab' den Bann zerbrochen -
:
Ich hab' michfreigesprochen
Ich bin der Freiheit Sohn!

...
und dann noch - mitdeutlich reduziertem Pathos

 

ChristianMorgenstern

 

 

 

در میانِ قیامی شعله ور

من با دروغ تمسخرآمیزی حرف میزنم

با تو

هنگامی که هزار بار استقامتِ مرا در هم شکسته ای

و هزار بار شیره ی جانِ ارواحِ یهودی رامکیده ای

زیرا برایت پاداشی مقرر شده

من با وجود اسارتِ تو بر خودم

طلسمِ این قفلها و کلیدها را شکسته ام

من آزادانه با خود حرف می زنم

زیرا کهمن فرزند ازادی ام.

 

ترجمه:کتایون بهرامی

 

 

 

 

 

 

آمدنت بهار شد،شهر امیدوار شد

بی تو بهار هیچ بود،باتو که شد بهار شد

 

سبز شدیم تا تو را ... زخم زبانمان زدند

طعنه و فحش بود و ننگ،تیر و طناب دار شد

 

هرچه گلو بریده شد،هرچه که سر فراز نی

آتش آن عطش چه شد؟ توطئه زرار شد

 

مردم شهر هاج و واج، مردم شهر گیج و منگ

چادر فتنه پا گرفت،تفرقه استوار شد

 

نسل به نسل بد شدیم،پشت به پشت بی نسب

مهر برادری که مرد،خون و قبیله آر شد

 

گندم خارجی رسید،سیب بدل فروختند

قیمت عشق خانگی حد شد و سنگسار شد

 

سنگ تو سینه می شکست،نام تو لق لق زبان

حق حق این مزوران رونق روزگار شد

 

عامه تقیه می کنند،حال و هوای ذکر نیست

ریش بلند و جای مهر مدرک افتخار شد

 

بعد تو راه را زدند،بعد تو مین گذاشتند

پای رسیدن به شما باعث انفجار شد

 

حضرت عشق،آفتاب،معبر سنگرت کجاست

کی به تو می رسم بگو،بار دگر بهار شد

 

بغض امان نمی دهد،گریه رها نمی کند

اینهمه درد تا به کی؟ تا به کجا قرار شد...؟

 

جان به لبم رسیده است،طاقت کوه نیست نیست

تیر خلاص را بزن،نوبت این شکار شد

 

محمد گیلک - بابلسر

 

 

 

 

 

 

لوطی!عصای معجزه ات را غلاف کن

بنویس باختی به شکست اعتراف کن

 

لوطی! زبان ببند! جهان را نگاه کن

این خانه ی فلک زده را روبه راه کن

دارد قضای حاجتمان دیر می شود

آقا!  دو مستراح جدید افتتاح کن

 

این نوچگان دروغ به جام تو ریختند

جای شراب دوغ به جام تو ریختند

آقا! فشنگ مشقی خود را غلاف کن

مردانگی کن و به شکست اعتراف کن

 

لوطی! زبان ببند! زمین گیر می شوی

از بودن و نبودن خود سیر می شوی

با این دریدگان جنم سروری نبود

آقا! زبان ببند که تکفیر می شوی....

 

سیمرغ می رود که مگس سروری کند

یک بزچران ازاله ی پیغمبری کند

سیمرغ می رود که به شهری که مرد نیست

یک جفت «بیضه» صحبت لوطی گری کند

این جانیان به حکم تو وقعی نمی نهند

باشد که باد معده ی شان داوری کند

مصلوب این قبیله ی پا در وحل شدم

مریم کجاست تا که مرا مادری کند

با ما دریدگان جنم سروری نبود

بگذار تا جناب «شپش» دلبری کند...

دیدیم مضحک است جهانی که ساختیم

گفتیم بشکنیم هر آنی که ساختیم:

 

ویرانه بود کون و مکانی که ساختیم

سلاخ خانه بود جهانی که ساختیم

نفرین چند مادر فرزند مرده بود

مجموعه ی زمین و زمانی که ساختیم

ننگ بزرگ گستره ی کاینات ماست

این «شئ متصل به دهانی» که ساختیم

/ 58 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روح الله

سلام محمد ... کی می تونه بچه ساحل رو فراموش کنه .... تو همیشه تو اد لیست ما هستی ... ما که دوست داریم در حد همون لالیگا

علی یوسفیان

سلام شايد كمي دير شد اما به راستي براي چه كسي مهم است؟! بياييد با خودمان رو راست باشيم! به هر ترتيب فرتوت براي مرحم نهادن بر زخم نويسنده‌اش باز هم به‌روز شد زخم اينكه "هزار دشمنم ار مي‌كنند قصد هلاك....." تو چرا؟ فرتوت به روز شد. شاد باشيد ياحق

نیک یار

سلام دوست بزرگوار! با پویایی و یادی از چاووش 8 به روزم " باز شوق یوسفم دامن گرفت..."

علی احمدی

درود به شما شاید درست نبا شه ولی مجلس ختمی را در وبلاگم ترتیب دادم تا دوستان عزیز تشریف بیاورند. منتظر حضور شما در ساز عرفان هستم تا با ذکر فاتحه موجب شادی روح سید سبحان موسوی ،پسرعمه ی بنده شوید زنده باشید و سرفراز

علیرضا کیانی

بگذار به شیوه ی کتایون خانم خطابت کنم: سلام بابایی!!!!! محمد، جدی جدی تو بابا شدی؟؟؟!!!! من دلم می خواهد اول سورنا را ببینم بعد کتایون خانم رو بعد هم اگر وقت داشتم تو رو!!!!! پسر خداوکیلی دلم برات تنگ شده، بااین شعرای خدایی هم که تو کامنت من می گذاری فقط حسرت دیدار رو بیشتر می کنی. هر جا هستی یه خبر بده کجایی کی می آی شمال تا یا ما سرت خراب شیم یا تو ما رو مفتخر کنی به فخر حضورت! پسر به قول حسین تقلیلی دستی دستی هوس کردی و پدر شدی ها! به قول میلاد حسینی، محمد یه دونه ای، محمد دردونه ای!

فاطمه انتظار

ممنون از نظرات و نوشته های شما. متاسفانه کمتر کسی در قسمت نظرات آدم را راهنمایی میکند و حس و نظرش را در مورد نوشته بیان میکند...باز هم سپاس.

مکث

سلام..شعر ترجمه بیشتر از همه به دلم می شینه... ازاد باشی و رها همیشه...

کتی همسر

تولدت مبارک گل ازادم