شعر :

 

 

 

 این روزها و شب ها فقط بهرام اردبیلی جواب عطش شعریم رو میده .

 باید منتظر ویژه نامه مرحوم بهرام اردبیلی در سایت پیاده رو باشم.

 

                                          بهرام اردبیلی 

 

 

 

                               

 

 

                         چند شعر از بهرام اردبیلی برای دانلود

 

 

 

عشق

در قبیلهی من

خنکای برف است و

شعور ضمنی آب.

 

هفت دروازهی آسمان

از آن هفت پیکر ناظم

من اگر کفنی داشتم

نگاه به لیلی میکردم و

میمردم.

 

 

 

 

 

 

 

***

 

تابوتی از مفرغ

که در بارانها زنگ نمیزند

و بر شانهها به سبکیی ستارهی ستوانی روستازاده است،

در فرصت این شمشاد تشییع میشود

و با صفیر خاموش چشمی

مثلث تنهاییم به هم میریزد! ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***

 

بی­گمان،

تو برای مداوای انزوای من

مرگ را باید در استوایی­ترین قاره­ی آفتاب

که مشرق نوبنیادش را

از تکان کتف­های گندمگون من

                                          خواهدشناخت

                                          از عزیمت خود شرمگین کنی.

 

 

 

 

 

 

 

 

***

 

همسرم!

این دعا و قسم را که سخت ناخواناست

به گردن اسبی بیاویز

که بر اجساد سربازان و ما خواهدگذشت.

اسبی به هیئت انسان

به هیبت بهمنی در سهند.

 

اردیبهشت است

قتال­ترین ماه منظومه­ی شمسی.

 

فروبند درها را ای بیوه­ی سی­ساله

اسب نبی در قریبان

شیهه می­کشد و بی­مرکوب،

                                          در کمند سواره­نظام است.

 

شام،

دیگران را فطیر و کلم بده

برای بهرام

                پونه بجوشان.

 

ماه درشت خوب

دری که به لطف باد - بازوبسته می­شود.

الامان ای جوخه

ماشه را نچکان

هنوز اندکی شب است...

 

برنوی روسی

سکوت قریبان را نشانه می­گیرد

و نبی در ذهن شاعر

                              نشسته بر باد و بر ارس می­تازد.

 

 

 

 

 

 

 

و چشم ها ی تو باران ، و چشم ها ی تو آب

دو بیت شعر به هم ریخته ، دوکاسه شراب

 

و چشم های تو معجونِ مرگ و زندگی اند

دو گورِ تنگ ، دو صبح پس از شب مهتاب

 

دو حوری اند دو چشمان تو که می رقصند

دو پیرزن که به هر شکل می دهند عذاب

 

دو آدمند ، دو حوا ، دو شاه بانو که –

- دو حاکمند ، دواربابِ بی عتاب و خطاب !


 - که دوست داشته باشم ، که هی شکنجه شوم –

دوچشم مست تو انگار می کنند ایجاب . . .

 

دو مِی فروش که با عشوه های «کشمیری»

دو سبزه  روی ، دو جنگل ، دو جذبه ی بی تاب !

 

دو دلربای « سمرقند» ی اند ، چشمانت

که می کنند دلم  را به رقص وسوسه آب

 

دوآفریده ، دو سرکش، دو مست ِ بی آزار

دو تا پری، دو فرشته ، ولی بدون حجاب

 

دو چشم مست تو « چنگیز» نفرت و مرگند

که « سبزه وار» دلم را همیشه کرده خراب

 

دو چشم مست تو دل می برند یعنی که:

دو سارقند ولی با رسوم و با آداب!

 

مژه بهم بزنی مرگ ، زنده خواهد شد

که چشم هات  دو دنیای کاملا بی خواب!

 

# # #

 

دو چشم خاکی ام ، اما تمام شب بی تو

به گریه خیره  به ماه اند، بی سوال و جواب . . !

 

 

 

محمد علی رضازاده -  بابلسر

 

 

 

/ 68 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ت.

[گل]

خون

غزل اول خیلی زیبا بود کلا در این پست طولانی که فقط شعرهایش را خواندم این غزل از بقیه بیشتر گرفتم فقط نمی‌دانم مهدی فرجی اسم کتابش را از این شعر گرفته یا این شعر مطلعش را از آن

محمد مهدی نقی پور

"شهرالرمضان الذی انزلت فیه القرآن" "طرح بزرگ 14 ختم قرآن كريم به نيت 14 معصوم در ماه مبارك رمضان" مکان: "وبلاگ روح ربا" نام نويسي: " در كامنتينگ وبلاگ،تا پایان روز 6 ام ماه مبارک رمضان با تعداد حزبي كه توانايي قرائت آن را داريد."(هيچ اجباري وجود ندارد...از يك حزب براي يك ختم قرآن تا 14 حزب براي شركت در هر 14 ختم) ميزان: " هر روز يك ختم قرآن با تقسيم 120 حزب" نيت: "برخورداري از فيوضات ماه مبارك رمضان و نيت براي بهره‌مندي از بركات معنوي و مادي اين ماه، دعا براي فرج آقا امام زمان،نيت براي شفاي مريضان و ..." زمان شروع طرح: "8‌ام رمضان 1429 مطابق با 19 شهريور 87،پايان:21 رمضان 1429 مطابق با 1 مهر 87" به دوستانتان هم بگوئید...

هاشم کرونی

سلام. سپاس از مهربانی چشم هاتان که کلبه ی بارووووونی مرا سر زدید. به روزم. بهروز باشید...

بردبار

سلام نیکو منش از اینکه می توانم هر از گاهی مطالب شما را بخونم و لذت و استفاده ببرم خوشحالم. تو شمالی من جنوبم تو طلوعی من غروبم. با "بی بال تو" سقوطم را به قعر تنهایی بخوان . خوشحال می شوم سری هم به ما بزنید.

انتظار...انتظار...

سلام قرار بود ادامه داشته باشه این پست....چی شد؟.........نکنه شنا بلد نبودین غرق شدین زبونم لال.............در این پست شناورتان..... از اینکه به وبلاگم امدید ممنونم..اما کاش انتقادهاتو میگفتی........اگر ایرادهارو نگیری روزبروز بدتر میشما.........

میرزائی

وبلاگ سکسکه های یک مست بروز شد مگر دل تو گرفته ؟بغض ته صدای تو می گیرد؟ که چشم های تو سگ دارد که چشم های تو می گیرد * * * از خالکوبی دو ستاره به بازویم می خواستی که لخت شوم آتش آورم این بار هم به زیر درختان دوست ها آتش زدند بی تو مرا سرخ پوست ها و با چند لینک و یک خبر....مرسی نادعلی

قورباقه

من نمیدونم این سرونوشی ها چرا اینجورین قاطی میکنن با پر انرژی میان وسط واسه کار وقتی میبینن کسی نیست انرژی ته میکشه و میرن کنار.یکی دیگه که میبینه این اومه میاد وسط ولی میبینه کسی نیست اونم میره و............ الان که سه چار نفری شرو کردیم حلا واسه چی پنچر شدین

جلال

بسیارپربارومسئولانه بود.باحس آشکاری ازدردمندی ومطلب براهنی باتوجه به فیلترینگ بیرحمی که حاکم برفضای مجازیست بسیار هوشمندانه بود. مطلب طنزنیز باحال بود.دست مریزاد!