سلام میله ی زندان . سلام

 

 

 

 

این پست رو تقدیم می کنم به بانوی همیشه ام ، کتایون مهربان ، که امروز کادوی  تولدش ، حکمِ تجدید نظرِ من بود ( 91 رو حبس تعزیری، 10 ماه حبس تعلیقی ، 5سال محرومیت از تحصیل به جرم توهین به رهبری، دعوت به شورش علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی)  ، که فهمید نه عید در کنارش خواهم بود ، و نه تولدم پسرم را خواهم دید ، چرا که نباید زندان خالی از مَرد باشه ، آفرین به تحملش و شرمنده ی لطف بیکرانش هستم ، باشد که جایی دیگر . . .

 

 

و به زنانی که

به هر کجای این زمین

در زندان به سر می برند (حسین پناهی)

 

 

 

 

 

دموکراسی می گوید: : رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم

فاشیسم می گوید : رفیق، نانت را منمی خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن.

 اسلام حقیقی می گوید : نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید : تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تومی اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را که ما می گوییم

 

دکتر علی شریعتی

 

 

سوال من اینجاست که چرا همه ی مکاتب برای نان مردم نقشه می کشند و حرف زدنشون ؟ ! ! !

 

 

 

ترانه علی کوچولو رو از اینجا دانلود کنید ، حتمن

با حجم 1.5 مگابایت

 

 

 

 

علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
خوشحال نمی شه، با نمره ی بیست
دیپلم گرفته، سربازی رفته،
دنبالِ کاره، هفته به هفته
مادرش قرض داره،
ته برج دائم کم میاره،
رخت می شوره، بند می ندازه،
غم داره بی اندازه . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یابو های اندیشمند ،

با یال های مدور بر گرد سرشان،

وحشت زده سَرَک می کشند از کُنج دیوار !

گربه ی مادر ،

به خیابانی بلند ،

بچه اش را

بلعیده است .

 

حسین پناهی

 

 

 

عمو زنجیر باف از محمد رضا اسراری رو از اینجا حتمن دانلود کنید :

 

 

 عمو زنجیر باف عنکبوت بی‌ انصاف

هر کی‌ که با تو بد شد براش یه پاپوش نباف !
که روش یه کاسه آشه روغن برّه باشه

وجب وجب جنازه تو کوچه فرش ما شه
نیمهٔ شب
۳تا زن تو کوچه راه میفتن

روی جنازه‌های غریبه‌ها می‌‌خزن . . . . .

 

 

 

 

 

خوش بخت ترین

آری!

خوش بخت ترین موجودِ جهان

کت خوشبخت من است

که خالی از شور و شرِ من

بر دار بلند خود

عاشقانه بوسه می زند !

 

حسین پناهی

 

 

 

به روایت زن ِ پشت ِ روبند

 

دل گیر ِ چشم بندی های ِ ماه در ظهر هایدَهُمَم

غرق در روزهای قرمز تر

خیابان گرد ِ ایالات ِ خون

در نمای بسته ی ِ نمایش ِ گلو

و سماع ِ ذکر،

در زبانی که می میرد

نمک از فرط ِ جنایت

نشت می کند در روبنده ی خیس

تاوان ِ فضیلت

طوفان نمکیست که بر بریده های تن می رود

 

هجرت ِ ذرات ِ باردار ِ نمک را نمی بینی؟

لیز بر صورت

 

دراز بکش ای دوست

چشمهایت را ببند

و برای نیمه ی چپ ِ پیراهنت

یک دسته نرگس سفارش بده

به دفعه ها دیده ام

در لالایی ِ مکرّر ِ گوش ِ شیر خواره،

می شنیدمش و به خوابی عمیق فرو می رفتم

مادر نمک را از صورتش جارو می زد

رادیو را روشن می کرد

میله ها را در دست

با کاموایی سیاه جلیقه ای برای گهواره میبافت

اصابت ِ تیر درست بر گلوست وقمقمه

روایتی تکراریست که تکرار می شود

تیغ را به رقصی باستانی و قرمز واا می دارد

قهرمان

با شرقی ِ چشم

به دروازه ی افق می کوبد

در ، از پاشنه می لرزد

وختی می کوبد و می پرسد

 

کسی هست آیا ؟

 

پرده ی بعدی

شیهه ی اسب است

و موسیقی ِ سُم

 

سیاه بپوش ای دوست

و برای سینه ات جوشیده و مرحم بار بگذار

دراز بکش و

به پنجره و فردا فکر نکن

پرده ای که پایانش نیست

اتش می گیرد

وختی قهرمان خیره می شود

/ 111 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بوي ياس

دلم برات خيلي تنگ شده، واقعا غمگين شدم بابايي خيلي ناراحتم چرا اينطوري شده چرا همه چيز داره بهم ميريزه چرا توي اين وضيعت همه بايد بميريم نسل ما كه سوخته بود حالا ديگه خاكسترش رو هم به باد دادن... متاسفم پدر... از اي كاش هايم گذشته اما مي توانم اميدوار باشم براي تو براي خود و براي تمام روزهايي كه خورشيد را نديدم...[افسوس]

روجا

استکان، استکان و نوشانوش از همان پیک اولت مستم بده از آن دو چشم شیر عسلیت، من همان خرس قهوه ای هستم با سلام و درود باغزل مثنوی چهارپاره ای به روزم و منتظر نظرات سازنده ی شما دوست عزیز..

سمانه

سر نترستون سلامت خوشحالم که اومدید مرسی از نظرت. شاد باشی، بسیار زیاد*

آرش گیلانی پور

سلام محمد عزیز/خوشحالم که در فضای آزاد ومسموم!!نفس می کشی/می دانستم و از آمدنت خوشحالم/زمستان می گذرد/استوار باشی برادر/تا وقتی هستی گه گاهی یادمان کن/سپاسگزارم

مبین اعرابی

سلام چطوری برادر؟ تو وبلاگ جواد دیدم که زدی مرخصی اومدی امیدوارم اوضاعت خوب باشه واسه خودمونم امیدوارم اوضاعمون....بدتر ازین نشه [گل]

حسین متولیان

مرد آزادی ات مبارک... موقت و غیر موقتش فرق نمیکنه...مهمی انه که تو آزادی...همین...فدای مهرت عزیز

عاطفه اسکندری

یاران ناشناخته ام چون اختران سوخته چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که گفتی دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند. *** آنگاه، من، که بودم جغد سکوت لانه تاریک درد خویش، چنگ زهم گسیخته زه را یک سو نهادم فانوس بر گرفته به معبر در آمدم گشتم میان کوچه مردم این بانگ بالبم شررافشان: (( - آهای ! از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید! خون را به سنگفرش ببینید! ... این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش کاینگونه می تپد دل خورشید در قطره های آن ...)).... ا. بامداد شاعر بمانید ، حتا در این روزهای بی شعر و اشتیاق.