بوتيمار !


+ سبز ديار (۵):

 

حوض كوثر و ئوي زلال خجيره « حوض كوثر و آب زلال زيباست »

ساز كمونچه و آهنگ حال خجيره « از سازها كمانچه و آهنگ حال زيباست »

تارو تنبور و زلف دنبال خجيره « تارو تنبور و دنباله ي زلف يار زيباست»

خوبون ره همين ، دولت كمال خجيره « بريا خوبان هم همين كمال دولت زيباست»

امير پازواري

 

آقای علی اکبر ابراهيم زاده متولد ۱۳۲۲ اهل گرگلان هستند که غزلهاشون رو براتون انتخاب کردم

هر تـيشه اي كه فـرهاد بـر نام وننگ می زد ----- اول به ريشه خويش آنگه به سنگ می زد

من داغـدار از آنم ، بال پـرنده مي سوخت ---- آئينـه ي شفـق را خـونابـه رنـــگ مـي زد

افســوس عنـدليبان رفتنــد از ايــن ولايــت ---- درقاب موســي شب آئينه زنــگ مي زد

از آنهمه دليران گـردي به جا نمانده است ----- ره بــرگــذار شيران تيمور لنگ مي زد .

 

 

هركجه من شومه ونوشه زاره «هركجا كه مي روم بنفشه زار است »

گرد ونوشه هم بلبل زينهاره « گرداگرد بنفشه بلبل به نواست »
چنگي به ميون نشته ، پياله كناره « چنگي دركنا و پياله هم دركار است »

چش وازه ، لو خندنه ، برفه با ياره «‌چشمهايم باز است ،لبها خندان و ابروان بايار مشغول است »

امير پازواري

 

 

روح سبـز دريايي اي شكــوفه ي باران ----- اين زمان مـرا گـم كن در بلوغ نــيزاران

درمحاق چشمانت پرسه مي زند خورشيد ----- خنـده ي سحــر داري اي زلال جـــوباران

جـرعه جــرعه مي نوشـم آفتاب نابت را ----- لحظه لحظه مي خوانم خطبه ي سپيداران

كهكــــشان آوازم پــركشيـــده از ســازم ----- شعــر بي ســرآغازم در سماع هوشياران

دامــن شفـــق پــركن از نسيــم بيـــداري ------ نيــزه ي خلــق بنشان در دل سيــه كاران

 

اينم يه دوست جديد و خوب كه فراموش كرده بودم زودتر معرفيش كنم : شاعـــر كـــوچــولــو، بهش سر بزنيد كه پشيمون نميشيد.

 

 

 

نویسنده : محمّـــد ; ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک